گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی

کو رفیق راز داری ! کو دل پر طاقتی ؟

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناهی د

چه داند خوابناک مست مخمور که شب را چون به روز آورد رنجور

ناهی د

دو عاشق را به هم بهتر بود روز دو هیزم را به هم خوشتر بود سوز

ناهی د

[افسوس] به شکر آنکه تو در خانه‌ای و اهلت پیش نظر دریغ مدار از مسافر درویش

ناهی د

من از این خانه پرنور به در می نروم من از این شهر مبارک به سفر می نروم منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر من از او گر بکشی جای دگر می نروم

هید

درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما مرگ بادا بی شما و جان مبادا بی شما

هید

من طلب اندر طلبم تو طرب اندر طربی آن طربت در طلبم پا زد و برگشت سرم

هید

عالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا عشق تو کف برهم زند صد عالم دیگر کند

هید

چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست گر چه با من می‌نشینی چون چنینی سود نیست

رضا

خدا که هست... یاء یار در کاشانه ی دل*** که شد از غیر خالی خانه ی دل/ به عالم پشت پای بی نیازی*** زدم از همت مردانه ی دل