در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم   بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم   به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم   نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم به خوابگاه عدم گر هزار سال بِخُسبم   ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم   جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان   مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم هزار بادیه سهلست با وجود تو رفتن   و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم

/ 6 نظر / 12 بازدید
ریحان

خسته ام… نه از راهی که آمده ام !!! یا انتظاری که گاه امانم را می برد… خسته ام از تکرار ندیدنت…!!!

هید

امشب دلم آرزوی تو دارد امشب دلم آرزوی تو دارد . نجواکنان و بی آرام ، خوش ، با خدایش می نالد و گفت و گوی دارد . - تو آنچه در خواب بینند پوشیده در پرده های خیال آفرینند تو آنچه در قصرها خوانند تو آنچه بی اختیارند پیشش خواهند و نامش ندانند - امشب دلم آرزوی تو دارد . دل آرزوی تو ، و آنگاه این بستر ِ تهمت آغشته چشم در راه بوی تو ، بوی تو ، بوی تو دارد ! - بوی تو در لحظه های نه پروا ، نه آزرمی از هیچ . دل زنده ، تن شعله شوق هولی نه ، شرمی نه از هیچ بوی گلاویزی و بی قراری و لذت کام و شب زنده داری - ای گفت و گوی دلم با تو ، وز تو تو رو ح روییدنی ، سِحر سبز جوانه تو در خزان ِ غم آلود ِ زندان چون صد سبو سبزنای بهاری گم کرده های دلم را چه تاریک ! آیینه روشن ِ بی غباری ای لحظه ها از تو ناب ِ سعادت ای زندگی با تو پر شور و شیرین ای یاد تو خوشترین عهد و عادت . تو راز آنی ، تو جان ِ جمالی تو ژرفی و صفوت برکه های زلالی یک لحظه ساده بی ملالی ای آبی ِ روشن ، ای آب . تو نوش ِ آسایشی ، ناز ِ لذت ، ای خوب ، ای خوبی ، ای خواب !

هید

زمستون ، چرا قالب وبلاگت رو عوض نمیکنی ؟ اون قالبی ک خودت داشتی و زمستونی بود . اونو بذار .

موشی

[افسوس]

هید

خب اون قالبت زمستونی تر بود .

هید

زمستون خوبی ؟ چه خبر ؟ چکارا میکنی ؟ ببینم چرا گفتی مرده ؟ راست ک نگفتی ؟ هوم ؟